دلشوره های سخنرانی
دوستی خواسته اند که چند خطی هم در مورد رفع یک اضطراب بنویسم: دلشوره هنگام سخنرانی در برابر جمعی. به نظرم یکی از دلایل محتمل این اضطراب، فرض این نکته است که دانش مخاطبین، بسی بیش از سخنران است و در نتیجه، سخنران در برابر شنوندگان خود، به قول معروف، بور شده و اصطلاحاً کم می آورد. در جایی به عنوان توصیه به سخنرانان خواندم که مخاطبین الزاماً چیز عجیب و غریبی از سخنران توقع ندارند و الزاماً دانشی فراتر از او ندارند. این سخنی درست است. به این معنا که شنوندگان ما کم و بیش، اگر از ما کم تر ندانند، افرادی اند مثل خود ما، با تمام ضعف و قوت هایمان. از سوی دیگر، سخنرانی در برابر جمع، با تمام تفاوت هایش، کم و بیش یک گفتگوست، با این تفاوت که طرف دیگر گفتگو ساکت است. در گفتگوی دوسویه هم الزاماً طرف مقابل ما با ما موافق نیست و الزامی هم در توافق نیست و البته ما هم مضطرب نمی شویم. همین باور در سخنرانی ها نیز صادق است. نکته دیگری هم هست: گاهی، و البته بیش از گاهی!، این باور غلط وجود دارد که سخنران باید عالم مطلق به آن چیزی باشد که در موردش سخن می راند. این هم به گمان من باور درستی نیست. البته سخنران باید بر موضوع و محتوای کلام خود مسلط باشد، اما معنایش آن نیست که علم او علم مطلق است و هر آن چه می گوید درست است و محل اعتراض نیست؛ نقد گفتار او هم از سوی مخاطبینش به معنای نفی او نیست. اساساً حقیقت از طریق همین نقد مکرر حاصل می شود: من چیزی می گویم، شما بخشی از آن را می پذیرید یا فرا می گیرید و بخشی از آن را هم در ترازوی نقد می گذارید. نهایتاً با هم، گامی به پیش می رویم. این نوع گفتمان، ضامن پیشرفت دانش و مفاهمه است، خواه در گفتگوی دوسویه باشیم و خواه در گفتارهای چندسویه. اما گذشته از این ها، غلبه بر دلشوره های سخنرانی راهکارهایی هم دارد: آمادگی و تمرین برای پاسخگویی به پرسش های احتمالی، تقسیم متناوب نگاه بین تمامی حاضرین در جلسه، استفاده از طنز بجا و متناسب با یکی از نکات یا موارد مشهود در جلسه سخنرانی. موارد مذکور، و موارد دیگری که به دلیل پرهیز از تطویل کلام از آن چشم می پوشم، به تسلط ما بر محیط و کاهش اضطرابمان در طول سخنرانی کمک می کند.













