رابطه انسان و طبیعت در شعر رابرت فراست

مقاله‌ای از من با عنوان رابطه انسان و طبیعت در شعر رابرت فراستدر همایش منطقه‌ای دانشگاه‌های آزاد اسلامی منطقه ۱۰، ارائه شد. آن را بخوانید:

بارزترین خصوصیتی که حتی در نگاهی گذرا به ‌اشعار شاعر معاصر آمریکایی، رابرت فراست مشهود است، حضور طبیعت و نوع رابطۀ انسان با آن است. شخصیت های فراست در بین پدیده‌های طبیعی می بالند و شکوفا می شوند. وقتی در حصار اتاق اند، طبیعت خود را آن قدر به پنجره می ساید تا وجودش احساس شود. کوهستان در کنار انسان سر به آسمان می ساید. درّه‌ها در پیش چشمان جستجوگرش پیچ و تاب می خورند. جاده‌ها قدم های کنجکاوش را به خود فرامی خوانند. درختان، خواه تک افتاده و خواه در دل جنگلی انبوه او را به حضوری رمزآمیز دعوت می کنند. جویبارها با آبهای  نقره فام نجواکنان عبور می کنند. در کنارشان مزارعی است که در گوشه و کنار آنها دسته گل های وحشی روییده است.

    با نزدیکی پاییز، برگ های خشکیده، خاک را سیاه می کند. بعد، برف می آید و جاده را می پوشاند و خود را به قاب پنجره می کوبد. خورشید گرم غنچه را وا می کند. و انسان ها را به کار و کوشش می خواند. انسان در کنار این پدیده های طبیعی زندگی می کند.

    هنگام بذرپاشی است. با گردش زمین و فصل ها و سال ها، چرخۀ رشد دوباره آغاز شده است. تمامت آسمان، سقف بی دریغِ انسان است. نور، به تاریکی تسلیم می شود. ستارگان انبوه پهنۀ شب را می پوشانند و انسان را به اندیشه وا می دارند و الهامش می بخشند. انسان فراست به این دنیای شگفت و رنگارنگ تن می دهد؛ از آن نیرو می گیرد و با پست و بلندش سر می کند.

ادامه نوشته

مرگ‌‌گفتگو، خلق تراژدي

 

در سال ۱۳۸۳ در فصلنامه‌ی‌ ‌گلستان، شماره 5 و 6،  مقاله ای چاپ کردم با عنوان  مرگِ گفتگو، خلق تراژدي: مقايسه تطبيقي رستم و سهراب ودو تراژدي از ويليام شکسپیر. آن را بخوانید:

 

  چكيده

 كلام، جزء گريزناپذير روابط انساني است. تكامل انسان، در دو بعد فرهنگ و تمدّن نيز مرهون كلام است. گفتگو را نيز مي‌توان جنبه اجتماعي و تعاملي‌كلام دانست كه بيان‌احساس،‌ انتقال يا دريافت معنا، و كسب آگاهي از جمله اهداف آن است. از سوي ديگر انكار‌گفتگو، به معناي رجحان تك‌گويي و ترك مفاهمه است. تك‌گويي، در آرماني‌ترين تعابير، صرفاً بيان يك سويه‌ي احساس، انديشه، و باور متكلم است و از اين رو به تعامل با مخاطب و مفاهمه منجر نمي‌شود.

ادبيات نيز، به دليل استواري‌اش بر پايه كلمه، قهراً محل بروز كلام و گفتگوست. اين مقاله به بررسي گفتگو‌گريزي، ويژگي‌ها، و نتايج غمبار آن در سه تراژدي مي پردازد: رستم و سهراب اثر حکیم فردوسی و شاه لير، و اتللو اثر ویلیام شکسپیر. 

واژه های کلیدی: رستم و سهراب، شاه لیر، اتللو ، فردوسی، شکسپیر

 

مقدّمه

در اين مقاله، با بررسي اجمالي تصاويري كوتاه از سه تراژدي، در پي‌اثبات آنم كه گفتگو، راه عيني شناخت و درك مخاطب است. دامنه اين گفتار، محدود است به مقايسه تطبيقي تصاويري كوتاه از تراژدي رستم و سهراب و مقايسه آن با تصاوير مشابه در دو تراژدي از شكسپير يعني شاه لير و اتللو. به‌علاوه در اين بررسي، خود را به عدم تمكين اين سه قهرمان تراژيك به گفتگو محدود خواهم كرد. بحث اصلي من آن است كه سوء‌ظن اتللو، تملّق پرستي شاه لير، و به تعبير فردوسي، آزمندي رستم، چنان جان اين سه قهرمان تراژيك را پر مي‌كند كه ‌از شنيدن كلام حقّ مخاطب صادق خود باز مي‌مانند. به عبارت ديگر نقاط ضعف تراژيك آنان سدّ راه گفتگو و مفاهمه شده و نهايتاً به فاجعه مي‌انجامد.  

 

ادامه نوشته