بفرمایین دست نماز
دوست محترمی، در پُست قبلی من با عنوان "خاطره"، از آلبر کامو نقل کردهاند که «هیچکس مجبور نیست، انسان بزرگی باشد،تنها انسان بودن کافی است.» به این سخن درست اضافه کنم که آدم ها در بسیاری از موارد، اگر نگوییم اکثراً، معیاری را ملاک قضاوت خود قرار می دهند که درستیاش قطعی یا کامل نیست. مثلاً همین بحث: آدم بزرگ کیست؟ یک جراح، رفتگر، استاد دانشگاه، هنرمند، و یا یک چوپان؟ بزرگی آدم ها ربطی به این عناوین عرَضی و غیر ذاتی ندارد. دو روز، فقط دو روز اگر دانشجویم به بنده "استاد" یا مهندس یا دکتر یا هر چیز دیگری نگوید، از غصه دق می کنم، شب خوابم نمی برد؛ تازه اگر دانشجوی بینوا را نمره داغ نکنم یا کارگر ببیچاره را از کارخانه ام بیرون نیندازم! بعد، من «انسان بزرگی» هستم، چون استادم، مخترع یا کاشف و هنرمندم؟! بزرگی انسان ماهیتاً به عناوین و مشاغل و مناصب او ربطی ندارد. به گمان من هر انسان واقعی، انسان بزرگی است. البته همین انسان بزرگ می تواند وکیل و وزیر و هنرمند و کاشف بزرگی هم باشد یا نباشد. می بخشین اگر گپ و گفتمان کمی خشک یا فلسفی شد. نزدیک سحر بود و من بیخواب و این موضوع، از دغدغههای من از جوانی بوده و هست. دیگه به قول همولایتیهای جانم در ارضت، بفرمایین دست نماز!