خاله اشرف و ژاکلین کندی
خاله اشرف کمحرف و ساده بود، با قیافهای شبیه به زاکلین، همسر جان. اف.کندی. خاله اشرف با ژاکلین شباهتها و تفاوتهای دیگری هم داشت. تحصیلات دانشگاهی نداشت، یعنی اصلاً سواد نداشت. دو بار هم ازدواج نکرد که هیچ، همان یک بار هم چیزی دوام نیاورد. چند بار از دست شوهر و مادر شوهرش کتک خورد و بعدش برگشت پیش آغاباجی. شاید شانس آورد، و گرنه ممکن بود ممد آقا را درست مثل جان اف. کندی توی محلهی میرکریم گرگان جلوی چشم خاله اشرف ترور کنند. وضع مالی خاله اشرف با ژاکلین کمی فرق داشت، یا بهتر است بگویم اصلاً وضعی نداشت: با آغاباجی مستأجر بودند تا اواخر عمر. از این نظر البته وضع ژاکلین یک خرده بهتر بود: شوهر دومش ثروتمندترین مرد دنیا بود، ارسطو اوناسیس، یک یونانی که هیچ کدام از چشمهاش باباقوری نبود و بعید هم می دانم که خودش یا مادرش روی ژاکلین دست بلند کرده باشند. مرگ ژاکلین و خاله اشرف البته شباهت عجیبی به هم داشت: هر دو از سرطان مردند، در یک ماه و یک سال، اردیبهشت 1373 هجری شمسی مطابق با مه 1994 میلادی. از همه عجیب تر این که هر دو هم با دستان خالی از دنیا رفتند،کاملاً خالی. اسنادش هست. لااقل شناسنامهی خاله اشرف که دست من است، با یک مهر آبی لاجوردی: «باطل شد». عجیب نیست؟