درس عاشورا: شنای پاک در بحر بیکرانۀ دنیا
فردا عاشوراست. این روز، از هر منظر و مشربی که به آن نگاه کنیم، روزی بس بزرگ و آموزنده است. من، از منظر یک معلم فرضی در هر زمان و مکان محتمل این جهان، به آن نگاه می کنم و دقیقاً آن را کلاس درس می دانم. در این مختصر اما به یک آموزۀ مهم جلسۀ عاشورا اشاره می کنم، البته در حد وسع و توانم و حوصلۀ شما. شاید که پاسخی هم به درخواست دوست ارجمندمان "سایه" باشد در نگارش مطلبی در مورد "حیرت در بحر بیکران":
بر تخته سیاه می خوانیم: اگر دین ندارید، آزاده باشید.در اینجا قصدم تجزیه و تحلیل این آموزه نیست، اما نمی توانم حیرت خود را از عمق معنایی این گفتار پنهان کنم. این آموزه، متضمن دو معنای اصلی است: نخست این که دینداری، الزاماً و قهراً ملازم آزادگی است، یعنی یک دیندار واقعی، حتما فرد آزاده و شریفی است. دوم این که اگرچه دینداری یک فضیلت الهی است، اما هر آزاده ای الزاماً دیندار نیست؛ یعنی کفر، الزاماً و قهراً نافی صفت آزادگی نیست: سپاهیان کفر در نینوا، در صورت عمل به گفتۀ آن سالار سرافراز تاریخ، می توانستند آزاده باشند. چنین نبودند: حق را کشتند و با عبور از حریم آزادگی، و توجه کنید که بحث من در اینجاست، با عبور از حریم آزادگی، آب بر جبهۀ حق بستند و دستان سقای تشنگان را بریدند و بر پیکر سالار تاریخ عشق، اسب دوانیدند. تنهای بیجان را سر بریدند و خیمه ها را به آتش کشیدند و کودکان را تازیانه زدند. حقیقت را دست بستند و در بارگاه شیطان، با خنده های کریه و دندان نمای زذیلت، بر لب و دندان شهید راه فضیلت کوفتند؛ یعنی مبشر حقیقت را کشتند و همزمان و فراتر از آن با عبور از مرز آزادگی، و با رذالت رفتاری، به اعماق مرداب عفن فرومایگی فرو رفتند.
هر چه بود، گذشت و ما مانده ایم و حکایت این تکرار شگرف: چه بسا و بسیار که در نیل به هدف خود از به کارگیری هر گونه روش، ابایی نداریم. بی محابا می گوییم و عمل می کنیم، تهمت می زنیم و جهان را وارونه جلوه می دهیم، در توجیه خود، با تمامی روش های ماکیاولیستی، برای کتمان و قتل و مثله کردن حقیقت تلاش می کنیم. و البته لاجرم، چیزی از آزادگی انسان در ما به جا نمی ماند. آنگاه با تصور توفیق در فریب جهان، چون درختی پوک در اوج صخره ای مشرف به مغاکی عفن می ایستیم. نسیم حقیقت اما، در سحری می وزد و آنگاه، با اندک تلنگری به جایگاه سزاوار خویش فرو می غلتیم. راستی، غفلت انسان در "این بحر بیکران"، حیرت انگیز نیست؟