بر سر راهی!
سلام. اگر موافقید، از باب تأخیر چندماه اخیر گزارش کوتاهی بدهم:
1. کم تر در شهر بودم: کوهی تر شده ام و دسترسی ام به شهر، کم تر شده، نامنظم تر. اینترنت این کلبه را هم همین ماه اخیر، برقرار کردم. (می بینید که تکنولوژی تا قله قاف هم آمده است!)
2. گذشته از گرفتاری های شخصی، که دست از سر ابنای روزگار بر نداشت و نمی دارد و نخواهد داشت، تنبل تر شده ام . می بینید؟ تنبل های روزگار همیشه عذری دارند!
3. چند کار نیمه تمام داشتم، از جمله: کتابی با عنوان شخصیت پردازی در آثار چخوف که در دانشگاهمان چاپ شده و به زودی روانه بازار می شود. کتاب سه جلدی دیگری هم در نقد ادبیات داستانی به زبان انگلیسی به اتفاق دوتن از همکاران دانشگاهی ام، باز هم در دانشگاه خودمان زیر چاپ داریم.
4. مدتی هم مطالعه تخصصی می کردم برای پذیرش در دوره دکترای تخصصی زبان انگلیسی.
5. دیدم به جهان، عوض تر شده است (علامت صفت تفضیلی را برای اسم به کار می برم. چرا؟ به سبک سنت شکنانۀ مولانا؟ نه، بعید می دانم. هیچی، همین جوری).
6. شور کوه در دل است و سودای کرانه ها در سر. نشسته در شکسته قایقی، در امواجی بلند غوطه ورم. آرامگاه من کجاست؟
توضیحات: از شطحیات فوق عذر می خواهم.
استغاثه: لطفا اگر به خواندن تراوشات این مغز مشعشع و متشتت تمایلتان نیست( شعر گفتم با نغمۀ حروف؟) باخبرم کنید تا بی تعارف درِ این دکان دونبش بی درآمد را برای ابد ببندیم. (این نغمه حروف، تکرار این میم و دال ها دست از سر ما بر نمی دارد که نمی دارد، شهر و کوه و دریا هم ندارد. حتی در این قلۀ قاف هم که همین حالا در امواج بلند مه پاییزی غرق شده است و خیس و مرطوب و بارانی است مثل من و بگذرم. )