برای امشب، شعری خاطره‌ انگیز از شاعر انگلیسی، ویلفرد گیبسون(۱۸۷۸-۱۹۶۲) برایتان ترجمه کرده‌ام.    فارغ‌التحصیلان قدیم که درس زبان تخصصی ادبیات فارسی را در ترم‌های مختلف با من گذرانده‌اند حتماً بغض  مرا هنگام قرائت این شعر دیده‌اند.  هر وقت این شعر را می خواندم، بغضم می گرفت. یک بار دانشجویان خواستند تا این شعر را در کلاس برایشان ترجمه کنم.بند اول را ترجمه کردم، به دلیل تأثر شدید،ترجمه‌‌ی بند دوم ناتمام ماند. امشب اما تمامش کردم. بخوانید: 

Lament

We who are left, how shall we look again
Happily on the sun or feel the rain
Without remembering how they who went
Ungrudgingly and spent
?Their lives for us loved, too, the sun and rain


A bird among the rain-wet lilac sings—
But we, how shall we turn to little things
And listen to the birds and winds and streams
Made holy by their dreams
Nor feel the heart-break in the heart of things

 

ث

مرثیه

ما که مانده‌ایم، چگونه باز به شادی نگاه کنیم

به آفتاب،

 یا باران را حس کنیم

بی آن که به یاد آریم آنان که به اشتیاق رفتند

و جانشان را برای ما دادند نیز

 چون ما،

عاشق آفتاب و باران بودند؟

 

پرنده‌ای بر یاس خیس از باران می خواند _

اما ما،

ما چگونه باز به امور ساده نگاه کنیم

و به پرندگان و نسیم و جویبارانی گوش کنیم

که از رؤیای آنان حرمت یافته‌اند،

یاداغ دل را چگونه در دل امور حس نکنیم؟